تبليغاتX
شبهای تنهایی
شبهای تنهایی



دل

دل ما اهل وفا بود           

                           دل تو اهل جفا

دل ما اهل صفا بود         

                                   دل تو اهل ریا

دل ما یه دل اسمونی       

                                           دل تو سنگه سیاه

دل ما اهل صداقت           

                               دل تو  حیله ونیرنگ

دل ما یه دل عاشق        

                                         دل تو پر از حوس بود 

 

شنبه هجدهم مهر 1388 توسط ویدا |

گناه

میگن که با تو بودن گناه و خیانت

نمیدونن دل من نشسته روی بامت

میگن که احساستو نادیده گیر یکبار

نمیدونن که دیگه گذشته کار از کار

میگن که بودن تو تو زندگیم حرام

نمیدونن که نفس بدون تو محاله

میگن که عاشق شدن حد و حدودی داره

نمیدونن عاشقی پیر و جون نداره 

 

دوشنبه سوم فروردین 1388 توسط ویدا |

عید

نازنین امدن عید مبارک بادت

دست ان یار که درزلفت هست مبارک بادت

گفته بودی بعدازاین دیگر نکنم یادت

نازنین دست خودم نیست بتو کردم عادت

تو دراندیشه که بری دل ما از یادت

ما دست به دامان خدا هر دم از بهر وصالت

نازنین رحم کن مسکین دل ما شده خرابت

کاش بنگری قدری بر ان دل بیرحمت

خواستم دعاکنم بوسه برهرکه زنی غیرازما بودحرامت

دل گفت نفرین بریار چراببین چه بوده خطایت که چنین رفتی ازیادش

دوشنبه سوم فروردین 1388 توسط ویدا |

حال دل تقدیم به یک عزیز

گفتم  ای خاک درخانه ات قبله ما

دلت امدبکنی ترک دل عاشق  ما

گفتی ای دیوانه مشو عاشق که نداردسودی به حال دل ما

مابهم نمیرسیم مشو اینقدر خراب دل ما

گفتم این خیالتم بست است می ماند یک عمر در بال ما

تو به من خندیدی گفتی ای ابله چه گویی؟؟؟

گفتمت مجنون که نیستی تا بفهمی حرف ما

گفتی دنیا کوچک است دم مزن از عاشقی میبینمت یک روز در اغوش دگر...

گفتمت با اشک چشمانم بعد تو اغوش من گور من است خاک را گویی .. ؟ اغوشی دگر؟؟

دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 توسط ویدا |

ارزو

 امدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد.

  باهزاران ارزو تکیه بر دوشت کنم اما نشد.

 رو زدم بر قلب تو گفتم شوم تنها عزیزش اما نشد.

  امدم تا از سر دلتنگی و بی همدمی گریه تلخی در اغوشت کنم اما نشد.

  هیهات خواستم با تو بودن به رخ یاران کشم اما نشد.

  یا چو اهو گمگشته ی  صحرای قلبت بشوم اما نشد.

  من خرابت شدم و دیوانه ات یک عمر .....          مرحبا برقلب تو مست گنهکاران نشد.

یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 توسط ویدا |

تنها بهونه

سلام ای تنها بهونه برای نفس کشیدن

صبحت بخیر و شادی دلت پراز اقاقی

کاشکی کنارت بودم صبح به این قشنگی

چی شد؟ که بی وفایی اومد سراغ قلبت

نمیپرسی زمجنونت یه حالی

نکنه با رغیبی با از ما بهترونی ؟

یادت میاد ؟یه روزی گفتی تو بهترینی گفتی عزیزترینی گفتی که نازنینی

چی شد فراموش شدم؟ تو ذهن تو پاک شدم ؟

یادت میاد میگفتی بهار قلبم تویی.....

گفتی بارون نم نم تویی واسم یه یار مهربون و صمیمی و خوب تویی.....

چی شدفراموش شدم ؟تو ذهن تو پاک شدم؟

بزارکه اعتراف کنم هرچند که قابل ندونستی دل دیوونه ی ما رو    

اما تو هنوز برام همون بهونه نفس کشیدنی

همون عطر گل یاسی

همون اهویی صحرایی

همون چشمه ی زیبایی

هنوز شاهزاده قصه هامی

هنوز مرد رویاهامی

تو همون موج دریایی که قوی و پر غروری

هنوز مرحم ضخمامی

اینم اضافش کنم یادت باشه هر جا میری

نگاه کنی به زیر پات قلب منو میبینی ....

چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 توسط ویدا |

مرگ

مرگ ان نیست که در قبر سیاه دفن شوم

مرگ ان است که در عصر زمان با همه سادگیهام غرق شوم

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 توسط ویدا |

کاش تنها حبیبم بودی

کاش میشد تنها حبیبم تو بودی

               کاش میشد محرم اسرار تو بودی 

کاش میشد سر بزارم روشونه هات

              بچینم بوسه ای از تب لبات

کاش میشد تنها ترین من بودی

               کاش میشد کبوتر دلم بودی

کاش میشد برم تا اوج اون نگات

               بچینم بوسه ای از تب لبات

کاش میشد بگیرمت توی بغل

               با یه بوسه بگمت دوست دارم

کاش میشد زندگی بیهوده بشه

واسه رسیدن به تو ساعتها همه وقف بشه  

جمعه بیست و ششم مهر 1387 توسط ویدا |

سیه چشم

مهر سیه چشمان مارا فنا کرده

سوی میخانه پیر و خراب کرده

عمریست ما را مشغول خیال خود کرده

وای گر روزی رودش ترسم این دل بی او چه کرده

دانست که خواهم شد گرفتارش گویی زما فرار کرده  

جمعه بیست و ششم مهر 1387 توسط ویدا |

خاستگاران سه نفر

گفت دختر به پدر سخنی ز راز دل

پدرم امدند مرا خاستگاران سه نفر

غنی  و  فقیر  و  جمیل

اولی غنی و غنا فوق به  زیاده

دومی جمیل و جماله فوق  به زیاده

وسومی فقیر و فقره  فوق به زیاده

گفت پدر ای دختر تو ندانی مردان را به زیاده

غنی بر سرت اورد  سه زن و زیاده

جمیل یعشقونه عشر  بنات و زیاده

وفقیر با تو ماند طول عمر و زیاده

  

پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط ویدا |

جمال تو

اشک زچشمان قشنگ تو غزل ساخت 

نقاش تورادیدوزشوقش قلم انداخت 

گل بویید تنت را وبه شاخه ثمرانداخت

ماه تورادیدو خودرا پس انداخت

قاصدک بوسه ای از یاربراندام تو انداخت

بلبل صوت طنینت راشنیدو به گلو بغز انداخت

مجنون وفاییت رادیدوبه عشقش شک انداخت

یوسف تورا دیدوبه جمالش برانداخت

لاتلوم این قلب را که تورا نادیده دین وایمانش را یکجا باخت

سه شنبه شانزدهم مهر 1387 توسط ویدا |

یار

عمروجانم به دست یار است

لایق قلب ما نام یاراست

یاراگرمهربان باشد جای اوبرسرما است

سه شنبه شانزدهم مهر 1387 توسط ویدا |

تو يه احساسي

تونه شمسي نه قمر

                         نه زري توي حرم

تونه موجي توي دريا

                           نه شقايق توي صحرا

تونه بارون توي ابرها

                        نه شهاب تواسمونها

تونه ياسي توي باغچه

                                نه پری براي پرواز 

تونه کوه پرصبوری

                     نه شکستن غروری

نه زلالی یه رودی

                               نه گل یخ بیروحی

تویه احساس قشنگی

                  تویه یار مهربونی

که توی قلبم نشستی توروسرمنت گذاشتی

 

 

سه شنبه شانزدهم مهر 1387 توسط ویدا |

سنکدل

ای سنگدل که ترک ما کردی

با دل چه قدر خیانت کردی

یار دگر کرفتی و ما را فنا کردی

مهری زما در دل خود جایی نکردی

بیگانه را از ان خود کردی

دیده ما را برای عمری بارانی کردی

انقدر شعرسرودیم برای زلفت که تو را مغرور ودیوانه کردیم

گمان کردیم دراین دنیا دگر مثالی نداری

مارا بگو که چه بیهوده صفا کردیم

تو اما خود را گرفتی و پشت به ما کردی

سفر را بهانه و ما را رها کردی

ما بذر وفا کاشتیم و تو جفا کردی

یارب ان سفر کرده را به سلامت دارش

ازما گذشت و رفت بگذارکسی شود برای خود در زندگانی

اینست دعای دل شکسته ای هرچند که با ما جفا کردی

یکشنبه چهاردهم مهر 1387 توسط ویدا |

ساکن فی قلبی

انت فی بعدی و ساکن فی قلیبی

انت فی عینی وعمری وروحی یا حیاتی

انت وین وانا وین انت فی دنیاک سرحان وانا کل دنیایی صارت هواک

تصب الدموع الفرح من عینی وانت جدامی

وتصب الدموع الحزن من عینی وانت تودعنی

تمرلیالی وانا افکر فیک یاالغالی

والله حیرنی قلبک یا حبی

لاتقول انی احبک لاتقول انا ما اریدک

والله حیرنی قلبک یا حیاتی

یکشنبه هفتم مهر 1387 توسط ویدا |

اگه منو بخوای

اگه چشای زیبای تو ببینه

کبوتر دلم توی قلبت بشینه

اگه دستهای تو یهو منو بگیره

اگه لسان تو یه بار منو بخونه

منم دیگه ادم میشم

توی دلت هی اب میشم

واسه ی نامحرما حیرون نمیشم 

اگه بیای پیشم بگی که مجنونت منم

منم میشم یه لیلی

اگه واسم گل بیاری

 اگه ستاره بارونم کنی

اگه تو بگذاری شبها سربزارم رو شونه هات

عشوه کنم و ناز بیام

واسه نامحرما حیرون نمیشم

اگه بیای زندگی رو از نو بسازیم ما با هم

گذشته هارو بی خیال

جفا و نامردیاتو بی خیال

همه رو از یادشون من میبرم

  ببین زیر یه سقفیم و یه دنیا دور دلامون

این اخرین خواهش

اگه یه بار بدی یه بوسه به من

منو بکنی تو بغل اونوقت دوباره عاشقت میشم

واسه نامحرما حیرون نمیشم
 تنهايم مگذار...

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط ویدا |

رفاقتهای سطحی

عجب زمونه ای شده

باهرکی یار میشی میگه بزار که سطحی بمونه رفاقت دلامون

میگه بزار که عاشقی توچشامون بمیره

عجب زمونه ای شده

باهرکی یار میشی میگه خوبیات پسوند یه صداقتن

میگه خاکش بکن همینجا صداقت چشماتو

عجب زمونه ای شده

با هرکی یارمیشی میگه چه تند میری عزیزم

محبتی که توداری محبت کلامی نیست کارت فراتر از ایناست

میگه که کمرنگش کن وگرنه داغون میکنی هر دومونو

عجب زمونه ای شده

توی دلا بجز جفا نمونده

باهر کی یار میشی میگه بااین یکی حرف نزن خنده بیهوده نکن

تو شادی و میپرسی؟ رو من تعصب داری؟؟؟

جواب میده نه بابا گفتم خودت یه جلف نشی

عجب زمونه ای شده

یه عشق پیدا نمیشه دلامونو پیوند بده

انگار به ما عاشقیم نیومده تنهایی عمریه مث سایه تو تعقیبمون

نه یه یار شبونه نه همدم نیم روز هیچکی با ما نمونده

هر کی به فکر خویش صلاح و مصلحت تو ایینش

تنها امیدمون به یه گلدونه شاید جوونه بده

بعد بوش کنی شاد میشه ابش بدی باز میشه نگاش کنی میخنده

عجب زمونه ای شده مزار من...www.orchid.blogfa.com

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط ویدا |

عشق اخر عمری

میزنم بوسه ای برچشمان خمارت

میدهم قلب را به دستانت  

میشوم محو نگاهت

میروم من در خیالت

توی اغوش هوایت

من تنها مینشینم با مهارت

فکر میکردم بعد عمری که گذشته از ما دیگه عاشقی حرام واسه این دل تنها

اخه دوست داشتنم یه راز توی قلبها

فکر میکردم کار لیلی ومجنون یه گناه حالا غرق این گناهم

دوست دارم بهت بگم خداجونم

تو که گفتی دنیای عاشقا مثل سراب

خوشیهاشون ته منجلاب

پس چی شد منو مسافر این سرابم کردی

اخر عمری یهو  ته منجلابم کردی

خدا جون عفو تو پیش کش بزا من کنار بیام با دل خود

میدونی نبودنش یا تا ابد ندیدنش هرگز بهونه نمیشه برای از یاد بردنش

اما من میترسم از عقاب تو میرم از زندگیش یک روز تو به من فرصت بده   

خدا جون عفو تو پیشکش بزا من کنار بیام با دل خود

بي تو...

 

شنبه سی ام شهریور 1387 توسط ویدا |

فکر نکن

فکر نکن بارفتنت دلم اروم نمیگیره

باشکوه نوبهاری دیگه سامون نمیگیره

فکر نکن شاهزاده تو قصه هامی

فکر نکن عشق و توی چشات میدیدم

فکر نکن دارم میمیرم زغم دوری تو

میدونی بازیچه دلت بودم

تو منو واسه هم اغوشی میخواستی

عزیزم پس دل چی شد؟؟

فکر نکن تو اخرین عشق منی

فکر نکن عاشقی مرده بعد تو

فکر نکن دنیا سراب بی تو

فکر نکن زندگی مات بی تو

میدونی بازیچه دلت بودم

فکر میکردی بعد تو دیگه مجنون نمیشم؟

رسوای هیچ شهر و بیابون نمیشم؟

نه جونم تو اشتباهی

بعد تو یار یکی دیگه میشم

یار اون که جونشو فدام کنه

میرم از زندگیت امشب

 خوش باشي با روزگارت

 

جمعه بیست و نهم شهریور 1387 توسط ویدا |

ناز

چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 توسط ویدا |

داشتنت محاله تقدیم به یک دوست

خواستن تو ساده است

اما داشتنت محاله

سکوت تو یه راز

اما صدات صداقت  

پاکی تو مثل دریا

نگاهت پر تمنا

غصه نخور اینم قسمت مااز روزگار

دل منو تو نداره

هر دومون عاشقیم ما

جدایی از تو سخت با تو بودن اما خیاله محض

میرم از زندگیت اما فراموشت نمیکنم تو هم منو توی دلت نگه دار

شاید یه وقت رسید دلامون بهم تو اون دنیا 

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 توسط ویدا |

دوستان عزیز امیدوارم از شعرهایی که خودم برایتان

 مینویسم لذت ببرید.

با تشکر از حضور گرم شما     دوستدارتان ویدا

دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 توسط ویدا |

مریم

مهرت زدل بیرون نخواهم کرد

روح وتنم بی نام تو در قبر نخواهم کرد

یار دگر غیر از تو نخواهم کرد

من در هوا تو در هوس خواب را بی تو نخواهم کرد

دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 توسط ویدا |

نفرین به این زندگی

نفرین به این زندگی مثل قمار میمونه

یه روز میگن که باختی

یه روز میبینی بردی

یه روز میگن یکی مرد لباس عزا بپوشید

یه روز میگن که افراح و شادی سر بگیرید

یه روز دوروبرت رو پر از رفیق میبینی

یه روز حتی هوا هم برای نفس نداری

یه روز عاشق میشیو قسم میخوری که به عشقت پایداری

یه روز از دیدن خودت هم تو ایینه بیزاری

نفرین به این زندگی مثل قمار میمونه

یه روز تو اسمونت صدتا ستاره داری

یه روز شمعی میشیو تو تنهایی میسوزی

یه روز مثل یه کوهی ظخیم و پر غروری

یه روز اما به رخصت ترابی

نفرین به این زندگی مثل قمار میمونه

باختیم ما این قمار رو تو بیکسی نشستیم 

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

 

چهارشنبه بیستم شهریور 1387 توسط ویدا |

مادر

مادرای تو مهربونم

ای تو یارو همزبونم

وقتی که لالا میگفتی

توشبهای سردوتاریک

وقتی شبهاروتوبیشم تاسحربیدار میموندی

وقتی ازمولا میخواستی که بشه سنگ صبورم

وقتی دستهاتو تو بارون به سوی خدا میکردی

واسه من دعا میخوندی

وقتی ازچشمهای نازت بارون وفا میومد

همه رو به یاد دارم به خود مولا قسم

حالا ای تو نازنینم ای تو یار مهربونم

تو توی شهرخدایی من توی دیار غربت

بین ما انداخت زمونه فاصله قد یه دریا

مادرم مدیونتم من عمریه حیرونتم من

هربهاری یه خزونی دل تو اما عزیزم همیشه بهارمیمونه

مادرم نازنگات و مادرم نازچشات و

گاهی وقتها نفسم تنگ میشه

قاب عکس تو میبینم نفس ازادمیشه

مادرم ای نازنینم به همون مولا قسم تا نفس توسینه دارم همیشه

                                   دوست میدارم

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

چهارشنبه بیستم شهریور 1387 توسط ویدا |

تنهایی

یه خونه تهی از خنده و شادی

                تهی از عطر نسیم بهاری

                            پر از درد و غم تنهایی

 

شاخه های بی قناری

             با یه حوض پر ماهی

                       خونه مثل تنور واسه این دل

میسوزونه منو با اون همه برو بیای خیالی

           یه گوشه صدای سازی

                       از یه اشنای بی وفایی

یه گوشه کز کرده گنجشک بی پر وبالی

              توی باغچه گل شمعدونی گرفته رنگ سیاهی 

                                  روی قاب عکس مادر نشسته یه عالم گردو غباری

نمیتونن ببینن مردم حتی این کلبه گدایی

             اینا اما غنیمتن منم خودمو زدم به بی خیالی

                               شاید همینه سپر بی پناهی

اینا رو گفتم به تو ای نااشنا نکنی حسودی؟؟؟

                    به منی که ندارم تو دل زمونه جایی

تنهايي...

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 توسط ویدا |

نسل ادم وهوا

چه دنیای عجیبیه     تونسل ادم وهوا

چه خوبایی که رفتن    چه مجرما که موندن

عصرما عصردود و اهن  عصر ظلم وستم گویی به همه

چه دنیای عجیبیه    تونسل ادم وهوا

یکی حیرون که چی بخوره وچی بپوشه

اون یکی اب ودونه ازپرنده هامیدزده

یکی بس که میخنده میگنش خله

یکی میخوادبخنده بهونه ای نداره

یکی اونقد میگریه که دیگه اشکی واسش نمونده

یکی امادردی واسه گریه نداره

توکوچه ها هیاهو

یه خونه بدنبال عزا و ماتمه

یه خونه جشن عروسیه یه دختره

تومدرسه قوقاییه کودکی میخواد درس بخونه

دفتر مشق داداش و قرض میگیره

اون یکی بس که حوصله نداره کتاب و امدن تو نیمکتش جا میذاره

چه دنیای عجیبیه   تو نسل ادم و هوا

یکی جشن دامادیشه ملبسه هاشو به همه نشون میده

یکی دربدر دنبال یه پیراهن

چه دنیای عجیبیه

یکی یه بارعاشق میشه تاابد دل به یارش میبینده

یکی بس که دل شکونده توعاشقی دیگه حرمت نداره

یه جایکی شب تاسحردنبال یه لقمه نونه

یکی دیگه دنبال پایکوبی وجشن وسرور

چه دنیای عجیبیه   تونسل ادم وهوا

تو دریاها ماهی به دنبال حوس 

بین ما ادما ولی کینه و شکوه وطمع

تو اسمون ستاره ها میرقصن

روی زمین دلها باهم میجنگن

چه دنیای عجیبیه

یکی توغربت وصیت داره ببرن جنازش و به وطن

یکی اما تو وطن قدر اونو نمیدونه

یکی بس که رفت سفر کم مونده بره کره قمر

یکی از بس نمیره بهش میگن یه دربدر

چه دنیای عجیبیه

گلهام دیگه وفا ندارن اینروزا  زودخشک میشن توگلدونا 

قناریهای توقفس  همه بدنبال نفس

ماادما دل نمیسوزونیم دیگه حتی برای همسفر

شاید قیامت اومده

بارون با ما نازمیکنه

درختها خشک خشکن انگار که قحطی اومده

بیاین همه دعا کنیم از ته دل خدامونو صدا کنیم

بگیم خدای رحمان رحمت و گر ببندی کدوم دری زنیم ما

یه وقت نشیم فراموش که بی تو هیچ هیچیم  

copyright©by:orchid.blogfa.com

دوشنبه یازدهم شهریور 1387 توسط ویدا |

تو ندیدی

مث بغز کودکی من شکستم تو ندیدی

تو شبای بی تو بودن مث بارون ز چشام اشک میبارید توندیدی

تودلم زبی کسی کویری بودهیچی ندیدی

توتمنای نگاهم واسه توحرفهای داشتم توندیدی

وقتی بریدن همه از من روی توحساب میکردم توندیدی

بعدعمری که هم خونه بودیم رفتی وبارغیب نشستی واحساس ونادیده گرفتی

توچه خوب خیانت وحفظی عزیزکاش کمی وفاتو دلت میکاشتی

اونی که تورو رهاکردو رفت توبه دنبالش دویدی

منی که عاشق چشمات بودم رفتی وپارودلم گذاشتی

خونه ای که باوجودتو واسم شده بودبه احترام محراب رفتی کردی اونو مثل سراب 

کاش توهم صفای غریبه ها روداشتی

کاشکی مثل گل داوودی کمی شرم وحیا داشتی

توقسم خوردی عزیزم نری وتنهام نذاری

امااحترام نذاشتی حتی به حرف دل خود

 

copyright©by:orchid.blogfa.com

شنبه نهم شهریور 1387 توسط ویدا |

غریب اشنا

تو کی هستی ای غریبه

               ای که بهتر از هرهدیه واسه این قلب شکسته

اخ چه دیواربلندی بین ماکشیده دنیا

                       تویه کوهی یایه دریا یا شقایق توی صحرا

کاش میدونستم چی هستی

                                 شایدخورشیدشایدم ماه

چه قده لطف داری به ما

                   گوش دادم ترانه هات وهمش ازمن تومیخوندی

کاش منم شاعری بودم تو دل کتاب شعرم

                               همش از تو مینوشتم

راستی غریب اشنای من میشه بگی اسمتو

                      واسم شده معما  توکجایی تو دنیا 

رو زمینی یا هوا؟؟

غروب دلم هواتو کرد هوای اون ترانهات 

                     صدای گرم ومردونت دادم بوسه به قاصدک

گفتم برو رو گونه هاش

              نکنه تواز نجومی چه زیبا وچه نازی مثل پرستوهایی

نترس دیونه نشدم اخه هرشب میای به خوابم

                     بااینکه من ندیدمت ولی تو خواب میشناسمت

خوب عزیزم رخصت وکم کنم دیگه خواستم تشکر کنم از بابت ترانه ها  

                   این دفه خواستی نامه دی اسمتو حتمابنویس

امضا یادت نره یه وقت غریب باوفای منمنو در گير خودت کن...

جمعه هشتم شهریور 1387 توسط ویدا |

فداي تو

فدای اون نگات شم اگر برای منه

فدای اون چشات شم اگه منو میبینه

فدای اون قلبتم اگه برام میزنه

فدای اون صداتم اگه منو میخونه

فدای اون زیارت رفتی به خاطر من

شفا گرفتم بعداز عبادت تو خوبم

فدای اون ارزشی گذاشتی تو رفاقت

فدای عطر تنت منو دیونم کرده

فدای انتخابت زندگی بی تو تلخه

فدای تار موهات مثل حریر میمونه

فدای اون خدایی که تو رو واسم اورده

فدای اون سادگیت عشق و واسم میاره

یه وقت نذاری بری دنیا ارزش نداره

کاشکی خواننده بودم میگفتم از خوبیات از اول تا اخر ترانه

فدای اون دسخطتت شعرامو بنویس تو دفتر خاطراتت

 

 

 

پنجشنبه هفتم شهریور 1387 توسط ویدا |



مرگ ان نیست که در قبر سیاه دفن شوم

مرگ ان است که در عصر زمان با همه سادگیهام غرق شوم

vida_sharifi2008@yahoo.com

مرا بگیر از تمام لحظه هایی که بی تو گذشت(مريم جون)
در كوي عشق
مريم
فاطيما
سويدا
خيال تو(فاطي جون)
ميخوام باهات باشم تا هميشه
اين تويي
روز هاي تنهايي
مرد تنهاي شب
شعر و شب و رويا
تنها ترين
شبهاي تنهايي نونا
ادمك
دانلود بهترين وجديدترين ريتم وسمبل وملودي
تنهاترين تنها
سكوت دل شكسته
قويترين مركز فيلم
ويلاگ جامع خبررساني(اقامسعود)
تو هم اشك مرا معنا كن
عشق رويايي (محمد)
غباربيابان
اواي عشق
ازجون شير تامرغ ادميزاد
زمزمه هاي دلتنكي (سميرا)
مجنون ليلي
نقاشي هاي حسين اكبري
فانوس عشق
تقديم به الهه قلبم
نقاش كمنام
قالب وبلاگ

RSS 2.0
Bahar-20 بهاربيست

Designed By ParsTheme